پیشی
#۵۱٬۴۸۷
antecedence
پیشى، پیشروى، تقدم، سبقت
fore
پیش، پیشین، جلوى، درجلو، قبلى پیشوندى است به معنى " پیش " و " جلو " و " قبلا " و " پیشروها " و " واقع در جلو " fore moggy
puss
چرک، گربه، پیشى، دخترک، زن جوان، لب، دهان، چهره
kitty
بچه گربه، پیشى، دختر جوان، زن سبک و جلف
vanward
پیشرو (vanguard)، واقع درجلو، پیشى
antecedent
پیشین، پیشى، سابق، مقدم، مقدمه، سابقه، (دستور زبان) مرجع ضمیر، دودمان، تبار
precedence
(precedency =) ـ پیشى، اولویت، حق تقدم، امتیاز، سابقه، تقدم، برترى
precedency
(precedence =) ـ پیشى، اولویت، حق تقدم، امتیاز، سابقه
lead
[n]: سرب - (Pb)، عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 82 و جرم اتمى 207.2 گرم بر مول (past: led ; past participle: led) ـ سرب پوش کردن، سرب گرفتن، با سرب اندودن، سوق دادن، منجر شدن، رهبرى کردن، بردن، راهنمایى کردن، هدایت کردن، بر آن داشتن شاقول گلوله، رنگ سربى، پیش افت، تقدم، راهنمایى، رهبرى، هدایت، سرمشق، راه آب، مدرک
kitten
بچه گربه، بچه حیوان
priority
اولویت، حق تقدم، برترى
precession
پیشروى، سبقت، تقدم، تغییر جهت محور جسم گردند (مثل فرفره)، انحراف مسیر