پیشنهاد کردن
#۵۱٬۳۷۱
propose
پیشنهاد کردن، پیشنهاد ازدواج کردن
bid
(past: bid, bade ; past participle: bid, bidden) ـ فرمودن، امر کردن، دعوت کردن، پیشنهاد کردن، توپ زدن، خداحافظى کردن، قیمت خریدرا معلوم کردن، مزایده، پیشنهاد
move
جنبیدن، لولیدن، تکان دادن، حرکت دادن، به جنبش درآوردن، بازى کردن، متاثر ساختن، جنبش، تکان، حرکت، اقدام، (در بازى) نوبت حرکت یا بازى، به حرکت انداختن، وادار کردن، تحریک کردن، پیشنهاد کردن، تغییر مکان، حرکت کردن، نقل مکان
motion
جنبش، تکان، حرکت، جنب و جوش، پیشنهاد، پیشنهاد کردن، طرح دادن، اشاره کردن
submit
تسلیم کردن، ارائه دادن، تسلیم شدن، تقدیم داشتن، پیشنهاد کردن، گردن نهادن، مطیع شدن
advance
پیشروى، پیشرفت، پیش بردن، جلو بردن، ترقى دادن، ترفیع رتبه دادن، تسریع کردن، اقامه کردن، پیشنهاد کردن، طرح کردن، مساعده دادن، مساعده از پیش فرستاده شده، قبلا تهیه شده، قبلا تجهیز شده، جلو رفتن
proffer
پیشنهاد، عرضه، تقدیم، پیشنهاد کردن، تقدیم داشتن، عرضه داشتن
propone
(اسکاتلند) پیشنهاد کردن، ارائه دادن
purpose
منظور، مقصود، عمد، قصد، عزم، هدف، پیشنهاد، در نظر داشتن، قصد داشتن، پیشنهاد کردن، نیت
suggest
اشاره کردن بر، به فکر خطور دادن، اظهار کردن، پیشنهاد کردن، تلقین کردن
propound
مطرح کردن، پیشنهاد کردن، ارائه دادن، تقدیم کردن، رواج دادن
hold forth
ارائه دادن، پیشنهاد کردن، انتظار داشتن
offer
قطع، خاموش، ملغى، پرت، دور، از محلى بخارج، به سوى (خارج)، عازم به سوى، دورتر، از یک سو، از کنار، از روى، خارج از، مقابل، عازم، تمام، کساد، بیموقع، غیر صحیح، مختلف off ـ (84)
approach
نزدیک شدن، نزدیک آمدن، معبر، مشى
recommend
سفارش کردن توصیه کردن، توصیه شدن، معرفى کردن