فرهنگ آریان‌پور

پیشنهاد

#۵۱٬۳۴۹

معنی‌های انگلیسی
۱

proffer

پیشنهاد، عرضه، تقدیم، پیشنهاد کردن، تقدیم داشتن، عرضه داشتن

۲

proposal

پیشنهاد، طرح، طرح پیشنهادى، اظهار، ابراز

۳

bid

(past: bid, bade ; past participle: bid, bidden) ـ فرمودن، امر کردن، دعوت کردن، پیشنهاد کردن، توپ زدن، خداحافظى کردن، قیمت خریدرا معلوم کردن، مزایده، پیشنهاد

۴

plea

دادخواست، منازعه، مشاجره، مدافعه، عذر، بهانه، تقاضا، استدعا، پیشنهاد، وعده مشروط، ادعا

۵

motion

جنبش، تکان، حرکت، جنب و جوش، پیشنهاد، پیشنهاد کردن، طرح دادن، اشاره کردن

۶

tender

نازک، حساس، لطیف، دقیق، ترد و نازک، باریک، محبت آمیز، با ملاحظه، حساس بودن، ترد کردن، لطیف کردن، انبار، ارائه دادن، تقدیم کردن، پیشنهاد، پول رایج، مناقصه و مزایده، مناقصه، پیشنهاد دادن

۷

purpose

منظور، مقصود، عمد، قصد، عزم، هدف، پیشنهاد، در نظر داشتن، قصد داشتن، پیشنهاد کردن، نیت

۸

offering

تقدیم داشتن، پیشکش کردن، عرضه، پیشنهاد کردن، پیشنهاد، تقدیم، پیشکش، ارائه

۹

suggestion

اشاره، تلقین، اظهار عقیده، پیشنهاد، الهام

۱۰

proposition

موضوع، قضیه، کار، مقصود، قیاس منطقى، پیشنهاد کردن به، دعوت به مقاربت جنسى کردن، گزاره، پیشنهاد

۱۱

recommendation

توصیه، نامه پیشنهاد، نظریه

۱۲

offer

قطع، خاموش، ملغى، پرت، دور، از محلى بخارج، به سوى (خارج)، عازم به سوى، دورتر، از یک سو، از کنار، از روى، خارج از، مقابل، عازم، تمام، کساد، بیموقع، غیر صحیح، مختلف off ـ (84)

۱۳

approach

نزدیک شدن، نزدیک آمدن، معبر، مشى