پیشنهاد
#۵۱٬۳۴۹
proffer
پیشنهاد، عرضه، تقدیم، پیشنهاد کردن، تقدیم داشتن، عرضه داشتن
proposal
پیشنهاد، طرح، طرح پیشنهادى، اظهار، ابراز
bid
(past: bid, bade ; past participle: bid, bidden) ـ فرمودن، امر کردن، دعوت کردن، پیشنهاد کردن، توپ زدن، خداحافظى کردن، قیمت خریدرا معلوم کردن، مزایده، پیشنهاد
plea
دادخواست، منازعه، مشاجره، مدافعه، عذر، بهانه، تقاضا، استدعا، پیشنهاد، وعده مشروط، ادعا
motion
جنبش، تکان، حرکت، جنب و جوش، پیشنهاد، پیشنهاد کردن، طرح دادن، اشاره کردن
tender
نازک، حساس، لطیف، دقیق، ترد و نازک، باریک، محبت آمیز، با ملاحظه، حساس بودن، ترد کردن، لطیف کردن، انبار، ارائه دادن، تقدیم کردن، پیشنهاد، پول رایج، مناقصه و مزایده، مناقصه، پیشنهاد دادن
purpose
منظور، مقصود، عمد، قصد، عزم، هدف، پیشنهاد، در نظر داشتن، قصد داشتن، پیشنهاد کردن، نیت
offering
تقدیم داشتن، پیشکش کردن، عرضه، پیشنهاد کردن، پیشنهاد، تقدیم، پیشکش، ارائه
suggestion
اشاره، تلقین، اظهار عقیده، پیشنهاد، الهام
proposition
موضوع، قضیه، کار، مقصود، قیاس منطقى، پیشنهاد کردن به، دعوت به مقاربت جنسى کردن، گزاره، پیشنهاد
recommendation
توصیه، نامه پیشنهاد، نظریه
offer
قطع، خاموش، ملغى، پرت، دور، از محلى بخارج، به سوى (خارج)، عازم به سوى، دورتر، از یک سو، از کنار، از روى، خارج از، مقابل، عازم، تمام، کساد، بیموقع، غیر صحیح، مختلف off ـ (84)
approach
نزدیک شدن، نزدیک آمدن، معبر، مشى