فرهنگ آریانپور
پیشگویی کردن
#۵۱٬۳۳۱
bode
پیشگویى کردن، نشانه بودن (از)، حاکى بودن از، دلالت داشتن (بر)، شگون داشتن
predict
پیشگویى کردن، قبلا پیش بینى کردن
forespeak
پیشگویى کردن، از پیش خبر دادن، قبلا آماده کردن
presignify
پیشگویى کردن، از پیش مشعر بودن بر
vaticinate
پیشگویى کردن، نبوت کردن، رسالت کردن
portend
از پیش خبر دادن، پیشگویى کردن، حاکى بودن
presage
نشانه، نشان، علامت، فال نما، شگون، گواهى دادن بر، خبردادن از، پیشگویى کردن
foretell
(past: foretold ; past participle: foretold) ـ پیشگویى کردن، از پیش آگاهى دادن، از پیش خبر دادن، نبوت کردن
soothsay
فال گرفتن، طالع دیدن، پیشگویى کردن
auspicate
به مبارکى افتتاح کردن، گشودن، پیشگویى کردن
foretoken
نشان پیش، مقدمه، پیشگویى کردن، قبلا آگاهانیدن، اعلام قبلى
abode
(past: abided, abode ; past participle: abided, abode) ـ ایستادگى کردن، پایدار ماندن، ماندن، ساکن شدن، منزل کردن، ایستادن، منتظر شدن، وفا کردن، تاب آوردن