پیشروی
#۵۱٬۲۵۸
advance
پیشروى، پیشرفت، پیش بردن، جلو بردن، ترقى دادن، ترفیع رتبه دادن، تسریع کردن، اقامه کردن، پیشنهاد کردن، طرح کردن، مساعده دادن، مساعده از پیش فرستاده شده، قبلا تهیه شده، قبلا تجهیز شده، جلو رفتن
precession
پیشروى، سبقت، تقدم، تغییر جهت محور جسم گردند (مثل فرفره)، انحراف مسیر
march
راه پیمایى، قدم رو، قدم بردارى، گام نظامى، موسیقى نظامى یا مارش، سیر، روش، پیشروى، ماه مارس، راه پیمایى کردن، قدم رو کردن، نظامى وار راه رفتن، پیشروى کردن، تاختن بر
onrush
حمله، پیشروى، یورش
progress
پیشرفت، پیشرفت کردن، پیشروى، حرکت، ترقى، جریان، گردش، سفر
antecedence
پیشى، پیشروى، تقدم، سبقت
head way
به جلو، پیشرفت، بلندى طاق، سرعت، پیشروى
drive
(past: drove ; past participle: driven) ـ راندن، بردن، عقب نشاندن، سوارى کردن، کوبیدن (میخ و غیره)، تحریک کردن
inroad
تاخت و تاز، تهاجم، تعدى، هجوم، حمله، تکش
headway
پیشرفت، میزان پیشرفت کشتى، بلندى طاق
scramble
با دست و پا بالا رفتن، تقلا کردن، به زحمت جلو رفتن، تلاش، تقلا، کوشش، (تخم مرغ) املت درست کردن