فرهنگ آریان‌پور

پیش نمایی

#۵۱٬۰۷۰

معنی‌های انگلیسی
۱

forecast

(past: forecasted, forecast ; past participle: forecast, forecasted) ـ پیش بینى، پیش بینى کردن، پیش بینى وضع هوا یا حوادث، از پیش آگاهى دادن یاحدى زدن

۲

projection

افکنش، تصویر، پیش آمدگى، پیش افکنى، برآمدگى، نقشه کشى، پرتاب، طرح، طرح ریزى، تجسم، پرتو افکنى، نور افکنى، آگراندیسمان، پروژه