فرهنگ آریان‌پور

پیش پا افتاده

#۵۰٬۸۳۵

معنی‌های انگلیسی
۱

banal

پیش پا افتاده، مبتذل، معمولى، همه جایى

۲

trite

پیش پا افتاده، کهنه، مبتذل

۳

commonplace

پیش پا افتاده، معمولى، مبتذل، همه جایى

۴

common

مشترک، اشتراکى، معمولى، عمومى، متعارفى، عادى، پیش پا افتاده، پست، عوامانه، مردم عوام، مشارکت کردن، مشاع بودن، مشترکا استفاده کردن

۵

ordinary

معمولى، عادى، متداول، پیش پا افتاده

۶

quotidian

روزانه، یومیه، روزمره، پیش پا افتاده

۷

well worn

مستعمل، زیاد کار کرده، کهنه، مبتذل، پیش پا افتاده، معمولى gardenvariety

۸

well known

نیکنام، خوشنام، معروف، مشهور، واضح، پیش پا افتاده

۹

mundane

این جهانى، دنیوى، خاکى

۱۰

flyblown

بید خورده، بیدزده، آلوده به تخم حشرات خودمانی‌ twobit campy

۱۱

mediocre

حد وسط، متوسط، میانحال، وسط

۱۲

hackneyed

اسب سوارى، درشکه کرایه، اسب کرایبه، مزدور، فعله، فاحشه، مبتذل کردن، زیاد استعمال شده hackney