فرهنگ آریانپور
پیش بینی کردن
#۵۰٬۸۲۱
anticipate
پیش بینى کردن، انتظار داشتن، پیشدستى کردن، جلو انداختن، پیش گرفتن بر، سبقت جستن بر
foresee
(past: foresaw ; past participle: foreseen) ـ قبلا تهیه دیدن، پیش بینى کردن، از پیش دانستن
predict
پیشگویى کردن، قبلا پیش بینى کردن
forecast
(past: forecasted, forecast ; past participle: forecast, forecasted) ـ پیش بینى، پیش بینى کردن، پیش بینى وضع هوا یا حوادث، از پیش آگاهى دادن یاحدى زدن
expect
چشم داشتن، انتظار داشتن، منتظر بودن، حامله بودن
portend
از پیش خبر دادن، پیشگویى کردن، حاکى بودن
project
طرح، پروژه افکندن، نقشه کشیدن، طرح ریزى کردن، برجسته بودن، پیش افکندن، پیش افکند، پرتاب کردن، نقشه، پروژه
envision
خیال بافى کردن، رویایى بودن، دررویا دیدن
foretell
(past: foretold ; past participle: foretold) ـ پیشگویى کردن، از پیش آگاهى دادن، از پیش خبر دادن، نبوت کردن
prophesy
غیبگویى یا پیشگویى کردن