فرهنگ آریان‌پور

پیش بینی‌ کردن

#۵۰٬۸۲۱

معنی‌های انگلیسی
۱

anticipate

پیش بینى کردن، انتظار داشتن، پیشدستى کردن، جلو انداختن، پیش گرفتن بر، سبقت جستن بر

۲

foresee

(past: foresaw ; past participle: foreseen) ـ قبلا تهیه دیدن، پیش بینى کردن، از پیش دانستن

۳

predict

پیشگویى کردن، قبلا پیش بینى کردن

۴

forecast

(past: forecasted, forecast ; past participle: forecast, forecasted) ـ پیش بینى، پیش بینى کردن، پیش بینى وضع هوا یا حوادث، از پیش آگاهى دادن یاحدى زدن

۵

expect

چشم داشتن، انتظار داشتن، منتظر بودن، حامله بودن

۶

portend

از پیش خبر دادن، پیشگویى کردن، حاکى بودن

۷

project

طرح، پروژه افکندن، نقشه کشیدن، طرح ریزى کردن، برجسته بودن، پیش افکندن، پیش افکند، پرتاب کردن، نقشه، پروژه

۸

envision

خیال بافى کردن، رویایى بودن، دررویا دیدن

۹

foretell

(past: foretold ; past participle: foretold) ـ پیشگویى کردن، از پیش آگاهى دادن، از پیش خبر دادن، نبوت کردن

۱۰

prophesy

غیبگویى یا پیشگویى کردن