پیش
#۵۰٬۶۷۵
fore
پیش، پیشین، جلوى، درجلو، قبلى پیشوندى است به معنى " پیش " و " جلو " و " قبلا " و " پیشروها " و " واقع در جلو "
ahead
پیش، جلو، در امتداد حرکت کسى، رو به جلو، سر به جلو
before
پیش از، قبل از، پیش، جلو، پیش روى، درحضور، قبل، پیشتر، پیش آن که
foregoing
پیش گفته شده، پیش، بالا گفته، سابق الذکر
foregoning
پیش گفته شده، پیش، بالا گفته، مذکور
ago
(agone =) ـ پیش، قبل (در حالت صفت همیشه دنبال اسم مى آید) ـ صادر شدن، پیش رفتن
agone
(ago =) ـ پیش، قبل، گذشته
along
همراه، جلو، پیش، در امتداد خط، موازى با طول
forth
از حالا، دور از مکان اصلى، جلو، پیش، پس، این کلمه به صورت پیشوند نیز با معانى فوق به کار مى رود، تمام کردن، بیرون از، مسیر آزاد
front
جلو، پیش، صف پیش، نما، طرز برخورد، جلودار، منادى، جبهه جنگ، به طرف جلو، رو کردن به، مواجه شده با، رو به روى هم قرار دادن، مقدمه نوشتن بر، در صف جلو قرار گرفتن واژه هاى شامل
forward
جلو، پیش، به بعد، جلوى، گستاخ، جسور، فرستادن، رساندن، جلو انداختن، (فوتبال) بازى کن ردیف جلو، به جلو، ارسال کردن
foreside
جلو، قدام، پیش
beforehand
پیشاپیش، پیش، جلو، قبلا، آماده، راحت، مقدم بر
ajar
نیم باز بخش جلویی هر چیز
head
نوک، سر، کله، راس، عدد، ابتدا ى، انتها، دماغه، دهانه، رئیس، سالار، عنوان، موضوع، منتها درجه، موى سر، فهم، خط سر، فرق، سرصفحه، سرستون، سر درخت، اصلى، عمده، مهم سر گذاشتن به، داراى سر کردن، ریاست داشتن بر، رهبرى کردن، دربالا واقع شدن head ـ (58)