فرهنگ آریان‌پور

پیرنما کردن

#۵۰٬۴۸۷

معنی‌های انگلیسی
۱

age

عمر، سن، پیرى، سن بلوغ، دوره، عصر پیرشدن، پیرنما کردن، کهنه شدن (شراب) ـ