پیرامون
#۵۰٬۳۹۳
ambit
پیرامون، حدود، حوزه، وسعت، محوطه
circuity
پیرامون، محیط، حوزه، غیر مستقیم، مدار حرکت
circumference
پیرامون، محیط، محیط دایره
about
در باره، گرداگرد، پیرامون، دور تا دور، در اطراف، نزدیک، قریب، در حدود، در باب، راجع به، در شرف، در صدد، با، نزد، در، بهر سو، تقریبا، بالاتر، (علوم نظامى) فرمان عقب گرد
absis
(apis =) ـ مدار، پیرامون
around
گرداگرد، دور، پیرامون، دراطراف، درحوالى، در هر سو، در نزدیکى
outline
طرح کلى، رئوس مطالب، زمینه، شکل اجمالى، طرح، پیرامون، خلاصه، طرح ریزى کردن، مختصر یا خلاصه چیزى را تهیه کردن
outskirts
کنار، پیرامون، حومه حولو حوش
perimeter
(هندسه) پیرامون، محیط، فضاى احاطه کننده، پیرامون
periphery
جنب، پیرامون، (هندسه) پیرامون، دوره، محیط، حدود
peripheral
پیرامونى، دوره اى، وابسته به محیط، (مجازى) خارجى، ثانوى، جنبى
girth
تنگ اسب، محیط، قطر شکم، ابعاد، تنگ بستن، بست، بست آهنى و چرمى، با تنگ بستن، دور گرفتن
circle
دایره، محیط دایره، محفل، حوزه، قلمرو، دورزدن، مدور ساختن، دور (چیزى را) گرفتن، احاطه کردن
circuit
(حقوق) حوزه قضایى یک قاضى، دور، دوره، گردش، جریان، حوزه، مدار، اتحادیه، کنفرانس، دورچیزى گشتن، درمدارى سفر کردن، احاطه کردن circuit circum
compass
تدبیر کردن، نقشه کشیدن، اختراع کردن، دور زدن، مدار چیزى را کامل نمودن، با قطب نما تعیین کردن، جهت کردن، محصور کردن، محدود کردن، فهمیدن، درک کردن حدود و ثغور، حوزه، دایره، حیطه، گرد، مدور، پرگار، قطب نما