پیر
#۵۰٬۳۳۱
old
پیر، سالخورده، کهن سال، مسن، فرسوده، دیرینه، قدیمى، کهنه کار، پیرانه، کهنه، گذشته، سابقى، باستانى
aged
پیر، سالخورده
doddering
پیر، علیل، کودن
senescent
پیر، سالخوده
gray
(grey =) ـ خاکسترى، کبود، سفید (در مورد موى سرو غیره)، سفید شونده، روبه سفیدى رونده، (مجازى) باستانى، کهنه، پیر، نا امید، بد بخت، بیرنگ
hoar
سفید مایل به خاکسترى، موسفید، پیر
master
ارباب، کارفرما، صاحب، ماهر شدن، دانشور، چیره دست، استاد، رئیس، مدیر، مرشد، پیر، خوب یاد گرفتن، استاد شدن، تسلط یافتن بر، رام کردن
ageing
عمر، سن، پیرى، سن بلوغ، دوره، عصر پیرشدن، پیرنما کردن، کهنه شدن (شراب) ـ age
ancient
باستانى، دیرینه، قدیمى، کهن، کهنه، پیر
oldster
آدم کار کشته که چهار سال در نیروى دریایى کار کرده باشد، پیر مرد، پیر
preceptor
معلم، پیر، مرشد، مربى
worm eaten
کرم خورده، سوراخ شده، فاسد شده (به وسیله کرم)، کهنه، سالخورده، پیر، کهنسال، بى ارزش عامیانه oldtimer
aging
سالخورده، کهن
advanced
ترقى کرده، پیش افتاده، جلو افتاده، پیشرفته
antediluvian
وابسته به پیش از طوفان، پیش از طوفان نوح، آدم کهن سال، آدم کهنه پرست