فرهنگ آریان‌پور

پیدا کردن

#۵۰٬۲۸۳

معنی‌های انگلیسی
۱

detect

پیدا کردن، کشف کردن، (معنى مجازى) نمایان ساختن، یافتن

۲

find

(past: found ; past participle: found) ـ پیدا کردن، یافتن، جستن، تشخیص دادن، کشف کردن، چیز یافته، مکشوف، یابش

۳

gain

سود، منفعت، نفع، صرفه، استفاده، افزایش، به دست آوردن، سود بردن، فایده بردن، پیدا کردن، کسب کردن، باز یافتن، نائل شدن، پیشرفتن، بهبودى یافتن، رسیدن، زیاد شدن، بهره تقویت، حصول

۴

acquire

به دست آوردن، حاصل کردن، اندوختن، پیدا کردن

۵

discover

پى بردن، دریافتن، یافتن، پیدا کردن، کشف کردن، مکشوف ساختن

۶

locate

مکان یابى کردن، قرار دادن، تعیین محل کردن، جاى چیزى را معین کردن، تعیین کردن، معلوم کردن، مستقر ساختن