فرهنگ آریانپور
پیدا
#۵۰٬۲۷۷
visible
پیدا، پدیدار، مریى، نمایان، قابل رویت، دیده شدنى
apparent
پیدا، آشکار، ظاهر، معلوم، وارث مسلم
visibility
پیدا، پدیدارى، قابلیت دیدن، میدان دید، دید
phenomenal
پدیده اى، حادثه اى، عارضى، عرضى، محسوس، پیدا، شگفت انگیز، فوق العاده
transparent
پشت نما، شفاف، نور گذران، فرانما، پیدا، ناپیدا
out
خارج، بیرون از، خارج از، افشا شده، آشکار، بیرون، خارج از حدود، حذف شده، راه حل، اخراج کردن، اخراج شدن، قطع کردن، کشتن، خاموش کردن، رفتن، ظاهر شدن، فاش شدن، بیرونى out ـ (99)
evident
بدیهى، آشکار، مشهود
definite
معین، قطعى، تصریح شده، صریح، روشن، معلوم
distinct
جدا، ممتاز، مجزا، واضح، متمایز