فرهنگ آریان‌پور

پیچیده‌ کردن

#۵۰٬۲۶۹

معنی‌های انگلیسی
۱

ravel

(در با فندگى) شانه مخصوص جدا کردن تارهاى نخ، پیچ انداختن در، گره دار کردن، دام بلا، چیز در هم پیچیده، نخ گوریده، گوریدگى، از هم جدا کردن الیاف

۲

involve

گرفتار کردن، گیر انداختن، وارد کردن، گرفتار شدن، در گیر کردن یا شدن

۳

elaborate

استادانه درست شده، به زحمت درست شده، به زحمت ساختن، داراى جزئیات، با دقت شرح دادن

۴

sophisticate

خبره و پیشرفته کردن، سفسطه کردن، رنگ و آب فریبنده زدن به، از اصالت و سادگى انداختن، فریبنده