فرهنگ آریان‌پور

پیچیده

#۵۰٬۲۵۹

معنی‌های انگلیسی
۱

crackly

پیچیده، چین خورده

۲

muffled

پیچیده، کر شده، دستکش پوش

۳

complicated

پیچیده، بغرنج

۴

crump

کج، منحنى، خم کردن، پیچیده، چین دار، داراى چین و چروک

۵

crabby

خرچنگ مانند، (مجازى) پیچیده

۶

crimpy

منقبض، چروک دار، پیچیده

۷

complex

مجتمع، گروهه، مجموعه، عقده (oghdeh)، آچار، هم تافت پیچیده، مرکب از چند جزء، بغرنج، مختلط

۸

abstruse

پنهان، پیچیده، غامض

۹

indirect

غیر مستقیم، پیچیده، غیر سر راست، کج

۱۰

involved

در گیر، پیچیده، بغرنج، مبهم، گرفتار، مورد بحث

۱۱

revolute

لب برگشته، پیچیده

۱۲

intricate

بغرنج، پیچیده

۱۳

obscurant

نامفهوم، پیچیده، بغرنج، مخالف اصلاحات

۱۴

perplexed

سرگشته، حیران، خیران، مبهوت، پیچیده، درهم

۱۵

recondite

پوشیده، نهان، مرموز، عمیق، پیچیده

۱۶

perplexing

گیج کننده، پیچیده