فرهنگ آریانپور
پیچیدن دور چیزی
#۵۰٬۲۴۴
wrap
پیچیدن، بستن، پوشاندن، قنداق کردن، پوشانیدن، لفافه دار کردن، پنهان کردن، بسته بندى کردن، پتو، خفا، پنهان سازى
wind
(past: wound ; past participle: wound) ـ پیچیدن، کوک کردن، باد خورده کردن، در معرض باد گذاردن، از نفس انداختن، خسته کردن یا شدن، از نفس افتادن، پیچاندن، پیچ دان، کوک کردن (ساعت و غیره)، انحناء، انحنا یافتن، حلقه زدن، چرخاندن، باد، نفخ، نفس
entwine
(entwist =) ـ به هم پیچیدن، به هم پیچاندن، (مج) بافتن، مثل طناب تابیدن، در آغوش گرفتن
wreathe
پیچ خوردن، گل ها را دسته کردن، حلقه شدن یا کردن