فرهنگ آریان‌پور

پیچیدن

#۵۰٬۲۲۶

معنی‌های انگلیسی
۱

enfold

پیچیدن، درلفافه پیچیدن، با لفافه پوشاندن، دربرگرفتن، در آغوش گرفتن

۲

enwrap

پیچیدن، گرفتار کردن

۳

infold

پیچیدن، پوشاندن، در برداشتن، در بر گرفتن

۴

envelop

پیچیدن، پوشاندن، درلفاف گذاشتن، فراگرفتن، دورچیزى را گرفتن، احاطه کردن

۵

lap

دامن لباس، لبه لباس، سجاف، محیط، محل نشو و نما، آغوش، سرکشیدن، حریصانه خوردن، لیس زدن، با صدا چیزى خوردن، شلپ شلپ کردن، تاه کردن، پیچیدن

۶

fake

تقلید، جعل، حلقه کردن، پیچیدن، جا زدن، وانمود کردن

۷

fold

تا، تا کردن، چین، آغل گوسفند، دسته یا گله گوسفند، حصار، چندان، چند لا، بشکست خود اعتراف کردن، به کسب یا شغل پایان دادن، در آغل کردن، جا کردن، تاه کردن، تاه زدن، پیچیدن، تاه خوردن، به هم آمیختن

۸

furl

پیچ، پیچیدگى، پیچیدن، پیچیدن و بالا زدن، جمع کردن، به دور چیزى پیچیدن، ورتابیدن

۹

kink

گیر، پیچ، تاب، ویژه گى، فرریز، غش، حمله ناگهانى، پیچیدن، پیچ خوردگى

۱۰

nest

آشیانه، لانه، آشیانه اى کردن، آسایشگاه، پاتوق، لانه ساختن، آشیان کردن، آشیان گرفتن، در محل محفوظى جاى گرفتن، پیچیدن واژه هاى شامل

۱۱

impact

به هم فشردن، پیچیدن، زیر فشار قرار دادن، با شدت ادا کردن، با شدت اصابت کردن، ضربت، فشار، تماس، اصابت، اثر شدید، ضربه، برخورد، اثر

۱۲

muffle

چیزى که صدا را از بین ببرد، صدا خفه کن، پیچیدن، دم دهان کسى را گرفتن، چشم بستن، خاموش کردن، ساکت کردن

۱۳

convolve

به هم پیچیدن، پیچیدن، تاب دادن، به هم پیچیده شدن

۱۴

complicate

پیچیده کردن، پیچیدن، بغرنج کردن

۱۵

involution

عود مرض، عود چیزى، پیچ، پیچیدن، (ریاضى) توان یابى، قوه یابى، (دستور زبان بدیع) پیچدار کردن عبارت

۱۶

wander

سرگردان بودن، آواره بودن، منحرف شدن