پیچیدن
#۵۰٬۲۲۶
enfold
پیچیدن، درلفافه پیچیدن، با لفافه پوشاندن، دربرگرفتن، در آغوش گرفتن
enwrap
پیچیدن، گرفتار کردن
infold
پیچیدن، پوشاندن، در برداشتن، در بر گرفتن
envelop
پیچیدن، پوشاندن، درلفاف گذاشتن، فراگرفتن، دورچیزى را گرفتن، احاطه کردن
lap
دامن لباس، لبه لباس، سجاف، محیط، محل نشو و نما، آغوش، سرکشیدن، حریصانه خوردن، لیس زدن، با صدا چیزى خوردن، شلپ شلپ کردن، تاه کردن، پیچیدن
fake
تقلید، جعل، حلقه کردن، پیچیدن، جا زدن، وانمود کردن
fold
تا، تا کردن، چین، آغل گوسفند، دسته یا گله گوسفند، حصار، چندان، چند لا، بشکست خود اعتراف کردن، به کسب یا شغل پایان دادن، در آغل کردن، جا کردن، تاه کردن، تاه زدن، پیچیدن، تاه خوردن، به هم آمیختن
furl
پیچ، پیچیدگى، پیچیدن، پیچیدن و بالا زدن، جمع کردن، به دور چیزى پیچیدن، ورتابیدن
kink
گیر، پیچ، تاب، ویژه گى، فرریز، غش، حمله ناگهانى، پیچیدن، پیچ خوردگى
nest
آشیانه، لانه، آشیانه اى کردن، آسایشگاه، پاتوق، لانه ساختن، آشیان کردن، آشیان گرفتن، در محل محفوظى جاى گرفتن، پیچیدن واژه هاى شامل
impact
به هم فشردن، پیچیدن، زیر فشار قرار دادن، با شدت ادا کردن، با شدت اصابت کردن، ضربت، فشار، تماس، اصابت، اثر شدید، ضربه، برخورد، اثر
muffle
چیزى که صدا را از بین ببرد، صدا خفه کن، پیچیدن، دم دهان کسى را گرفتن، چشم بستن، خاموش کردن، ساکت کردن
convolve
به هم پیچیدن، پیچیدن، تاب دادن، به هم پیچیده شدن
complicate
پیچیده کردن، پیچیدن، بغرنج کردن
involution
عود مرض، عود چیزى، پیچ، پیچیدن، (ریاضى) توان یابى، قوه یابى، (دستور زبان بدیع) پیچدار کردن عبارت
wander
سرگردان بودن، آواره بودن، منحرف شدن