فرهنگ آریان‌پور

پیچیدگی

#۵۰٬۲۲۳

معنی‌های انگلیسی
۱

intricacy

پیچیدگى، بغرنجى، تودرتویى، ریزه کارى

۲

complexity

پیچیدگى

۳

complicacy

پیچیدگى، کار پیچیده، بغرنج، بغرنجى

۴

convolution

پیچیدگى، پیچ، حلقه

۵

elaboration

پیچیدگى، جزئیات

۶

complication

پیچیدگى، بغرنجى، (پزشکى) عوارض، عواقب elaborateness

۷

anfractuosity

پیچیدگى، پیچ و خم، ابهام

۸

furl

پیچ، پیچیدگى، پیچیدن، پیچیدن و بالا زدن، جمع کردن، به دور چیزى پیچیدن، ورتابیدن

۹

crank

دسته محور، میل لنگ، بست زانویى، خم، پیچیدگى، آدم پست فطرت، خم کردن، محوردار کردن، دسته دار شدن، کج، کوک کردن

۱۰

clubfoot

(پزشکى) پاى کوتاه و کج به طور مادرزادى، کجى، پیچیدگى، کج پا، پاچنبرى

۱۱

enswathe

(enwarp , swathe =) ـ پیچیدگى، گرفتار کردن

۱۲

intorsion

(intortion =) ـ پیچیدگى، پیچش، (گیاه شناسى) پیچش ساقه، انعطاف

۱۳

compiexity

هم تافتى، پیچیدگى، درهمى، بغرنجى

۱۴

tangle

درهم و بر هم کردن، درهم پیچیدن، گرفتار کردن، گیر افتادن، درهم گیر انداختن، گوریده کردن

۱۵

involvement

درگیرى، گرفتارى