فرهنگ آریان‌پور

پیچه

#۵۰٬۲۱۳

معنی‌های انگلیسی
۱

yashmak

روبند، پیچه

۲

coil

چنبره زدن، فنر، به دور چیزى به طور مارپیچ پیچیدن، مارپیچ، سیم پیچ

۳

curl

حلقه کردن، فردادن، پیچاندن، حلقه، فر

۴

dial

شاخص، صفحه ى مدرج ساعت، صفحه ى عقربک دار (مثل ترازو یا صفحه ى تلفن)، گرفتن تلفن یا رادیو و غیره، شماره گرفتن، صفحه شماره گیر

۵

roll

طومار، لوله، توپ (پارچه و غیره)، صورت، ثبت، فهرست، پیچیدن، چیز پیچیده، چرخش، گردش، غلتک، نورد، غلتاندن، غلت دادن، غل دادن، غلتک زدن، گرد کردن، به دوران انداختن، غلتیدن، غلت خوردن، گشتن، تراندن، تردادن، تلاطم داشتن

۶

helix

مارپیچ، (هندسه) منحنى حلزونى، پیچک

۷

canopy

سایبان، خیمه، کروک اتومبیل، سایبان گذاشتن

۸

spiral

حلزونى، مارپیچ، مارپیچى، به شکل مارپیچ، به شکل مارپیچ درآوردن، به طور مارپیچ حرکت کردن