پیچش
#۵۰٬۱۹۵
torsion
پیچش، پیچ خوردگى، انقباض، پیچى
curvature
پیچش، کجى، خمیدگى، انحناء، مقدار انحناء، انحنا
wrest
گرداندن، پیچاندن، چلاندن (پارچه)، زور آوردن، فشار آوردن، واداشتن، به زور قاپیدن و غصب کردن، چرخش، پیچش، گردش
deflexion
انحناء، خم سازى، انحراف، پیچش
intorsion
(intortion =) ـ پیچیدگى، پیچش، (گیاه شناسى) پیچش ساقه، انعطاف
intortion
(intorsion =) ـ پیچیدگى، پیچش، (گیاه شناسى) پیچش ساقه، انعطاف
deflection
انحناء، خم سازى، انحراف، پیچش، انکسار، شکست
skew
کجى، انحراف، اریبى، منحرف، کج نگاه کردن، کج حرکت کردن، کج یا اریب گذاردن، تحریف کردن، نامتوازن، اریب
spin
(past: spun, span ; past participle: spun) ـ فرفره، چرخش (به دور خود)، (دور خود) چرخیدن، ریسیدن، رشتن، تنیدن، به درازا کشاندن، چرخاندن
turn
نوبت، چرخش، گردش (به دور محور یامرکزى)، چرخ، گشت ماشین تراش، پیچ خوردگى، قرقره، استعداد، میل، تمایل، تغییر جهت، تاه زدن، برگرداندن، پیچاندن، گشتن، چرخیدن، گرداندن، وارونه کردن، تبدیل کردن، تغییر دادن، دگرگون ساختن
screw
پیچ خوردگى، پیچاندن، پیچیدن، پیچ دادن، (به وسیله پیچ) وصل کردن، گائیدن، پیچ، پیچ کردن
twist
پیچ، تاب، نخ یا ریسمان تابیده، پیچ خوردگى، پیچیدن، تابیدن، پیچ دار کردن
winding
(past: wound ; past participle: wound) ـ پیچیدن، کوک کردن، باد خورده کردن، در معرض باد گذاردن، از نفس انداختن، خسته کردن یا شدن، از نفس افتادن، پیچاندن، پیچ دان، کوک کردن (ساعت و غیره)، انحناء، انحنا یافتن، حلقه زدن، چرخاندن، باد، نفخ، نفس wind
rolling
طومار، لوله، توپ (پارچه و غیره)، صورت، ثبت، فهرست، پیچیدن، چیز پیچیده، چرخش، گردش، غلتک، نورد، غلتاندن، غلت دادن، غل دادن، غلتک زدن، گرد کردن، به دوران انداختن، غلتیدن، غلت خوردن، گشتن، تراندن، تردادن، تلاطم داشتن roll