فرهنگ آریانپور
پیچانده
#۵۰٬۱۸۵
wound
زخم، جراحت، جریحه، مجروح کردن، زخم زدن، پیچانده، پیچ خورده، کوک شده، رزوه شده
wry
کج، معوج شده، کنایه آمیز، چرخیدن، پیچ خوردن، خم کردن، دهن کجى کردن، به اطراف چرخاندن، اریب شدن
think
(past: thought ; past participle: thought) ـ اندیشیدن، فکر کردن، خیال کردن، گمان کردن
understand
(past: understood ; past participle: understood) ـ فهمیدن، ملتفت شدن، دریافتن، درک کردن، رساندن