فرهنگ آریان‌پور

پیچ و خم

#۵۰٬۱۴۷

معنی‌های انگلیسی
۱

crankle

پیچ و خم دار کردن، خمیدگى، پیچ و خم

۲

tortuosity

پیچ و خم، انحناء

۳

maze

جاى پرپیچ و خم، پیچ و خم، پلکان مارپیچ، سرسام، هذیان

۴

ruga

(زیست شناسى) پیچ و خم، چین و چروک، تاب خوردگى

۵

bight

حلقه طناب، پیچ و خم، پیچ رودخانه، خلیج کوچک، باطناب بستن

۶

ambage

ابهام گویى، دوپهلو گویى، پیچ و خم

۷

cochlea

(کالبد شکافى) صدف گوش، حلزون گوش، پلکان پرپیچ و خم، پیچ و خم

۸

anfractuosity

پیچیدگى، پیچ و خم، ابهام

۹

twist

پیچ، تاب، نخ یا ریسمان تابیده، پیچ خوردگى، پیچیدن، تابیدن، پیچ دار کردن

۱۰

tangle

درهم و بر هم کردن، درهم پیچیدن، گرفتار کردن، گیر افتادن، درهم گیر انداختن، گوریده کردن

۱۱

winding

(past: wound ; past participle: wound) ـ پیچیدن، کوک کردن، باد خورده کردن، در معرض باد گذاردن، از نفس انداختن، خسته کردن یا شدن، از نفس افتادن، پیچاندن، پیچ دان، کوک کردن (ساعت و غیره)، انحناء، انحنا یافتن، حلقه زدن، چرخاندن، باد، نفخ، نفس wind