فرهنگ آریانپور
پیچ و خم
#۵۰٬۱۴۷
crankle
پیچ و خم دار کردن، خمیدگى، پیچ و خم
tortuosity
پیچ و خم، انحناء
maze
جاى پرپیچ و خم، پیچ و خم، پلکان مارپیچ، سرسام، هذیان
ruga
(زیست شناسى) پیچ و خم، چین و چروک، تاب خوردگى
bight
حلقه طناب، پیچ و خم، پیچ رودخانه، خلیج کوچک، باطناب بستن
ambage
ابهام گویى، دوپهلو گویى، پیچ و خم
cochlea
(کالبد شکافى) صدف گوش، حلزون گوش، پلکان پرپیچ و خم، پیچ و خم
anfractuosity
پیچیدگى، پیچ و خم، ابهام
twist
پیچ، تاب، نخ یا ریسمان تابیده، پیچ خوردگى، پیچیدن، تابیدن، پیچ دار کردن
tangle
درهم و بر هم کردن، درهم پیچیدن، گرفتار کردن، گیر افتادن، درهم گیر انداختن، گوریده کردن
winding
(past: wound ; past participle: wound) ـ پیچیدن، کوک کردن، باد خورده کردن، در معرض باد گذاردن، از نفس انداختن، خسته کردن یا شدن، از نفس افتادن، پیچاندن، پیچ دان، کوک کردن (ساعت و غیره)، انحناء، انحنا یافتن، حلقه زدن، چرخاندن، باد، نفخ، نفس wind