فرهنگ آریان‌پور

پیچ و تاب‌ خوردن

#۵۰٬۱۴۰

معنی‌های انگلیسی
۱

snake

(جانور شناسى) مار، داراى حرکت مارپیچى بودن، مارپیچى بودن، مارپیچ رفتن

۲

twine

ریسمان چند لا، نخ قند، پیچ، به هم بافتن، دربرگرفتن

۳

twist

پیچ، تاب، نخ یا ریسمان تابیده، پیچ خوردگى، پیچیدن، تابیدن، پیچ دار کردن

۴

corkscrew

دربطرى باز کن