فرهنگ آریان‌پور

پیچ و تاب

#۵۰٬۱۳۸

معنی‌های انگلیسی
۱

warp

تار (در مقابل پود)، ریسمان، پیچ و تاب، تاب دار کردن، منحرف کردن، تاب برداشتن

۲

curlicue

(curlycue =) ـ چین و شکن یا پیچ و تاب خیال انگیز (مانند آرایش خطى یا خوشنویسى)، تزیینات خطاطى و غیره انگشت‌ نگاری‌

۳

wave

موج، خیزاب، فر موى سر، دست تکان دادن، موجى بودن، موج زدن، جنباندن

۴

whorl

فراهم، حلقه، پیچ، مارپیچى، حلقه یا پیچ خوردن

۵

swirl

چرخش، چرخ خورى، حرکت چرخشى، گردیدن، گشتن، باعث چرخش شدن

۶

winding

(past: wound ; past participle: wound) ـ پیچیدن، کوک کردن، باد خورده کردن، در معرض باد گذاردن، از نفس انداختن، خسته کردن یا شدن، از نفس افتادن، پیچاندن، پیچ دان، کوک کردن (ساعت و غیره)، انحناء، انحنا یافتن، حلقه زدن، چرخاندن، باد، نفخ، نفس wind

۷

flourish

تزیینات نگارشى، جلوه، رشد کردن، نشو و نما کردن، پیشرفت کردن، زینت کارى کردن، شکفتن، برومند شدن، آباد شدن، گل کردن