فرهنگ آریانپور
پیچ و تاب
#۵۰٬۱۳۸
warp
تار (در مقابل پود)، ریسمان، پیچ و تاب، تاب دار کردن، منحرف کردن، تاب برداشتن
curlicue
(curlycue =) ـ چین و شکن یا پیچ و تاب خیال انگیز (مانند آرایش خطى یا خوشنویسى)، تزیینات خطاطى و غیره انگشت نگاری
wave
موج، خیزاب، فر موى سر، دست تکان دادن، موجى بودن، موج زدن، جنباندن
whorl
فراهم، حلقه، پیچ، مارپیچى، حلقه یا پیچ خوردن
swirl
چرخش، چرخ خورى، حرکت چرخشى، گردیدن، گشتن، باعث چرخش شدن
winding
(past: wound ; past participle: wound) ـ پیچیدن، کوک کردن، باد خورده کردن، در معرض باد گذاردن، از نفس انداختن، خسته کردن یا شدن، از نفس افتادن، پیچاندن، پیچ دان، کوک کردن (ساعت و غیره)، انحناء، انحنا یافتن، حلقه زدن، چرخاندن، باد، نفخ، نفس wind
flourish
تزیینات نگارشى، جلوه، رشد کردن، نشو و نما کردن، پیشرفت کردن، زینت کارى کردن، شکفتن، برومند شدن، آباد شدن، گل کردن