پیچ دادن
#۵۰٬۰۸۷
gnarl
پیچ دادن، گره دار کردن، (چوب) گره درخت یا چوب، غرولند، زوزه
flex
خم کردن، پیچ دادن، سیم نرم خم شو
screw
پیچ خوردگى، پیچاندن، پیچیدن، پیچ دادن، (به وسیله پیچ) وصل کردن، گائیدن، پیچ، پیچ کردن
tweak
نیشگون گرفتن و کشیدن، پیچ دادن، پیچیدن، پیچاندن (بینى)، نیشگون تیز
hurtle
خوردن، تصادف کردن، مصادف شدن، پرت کردن، انداختن، پیچ دادن، ازدحام
strain
کشش، زور، فشار، کوشش، درد سخت، تقلا، در رفتگى یا ضرب عضو یا استخوان، آسیب، رگه، صفت موروثى، خصوصیت نژادى، نژاد، اصل، زودبکار بردن، زور زدن، سفت کشیدن، کش دادن، زیاد کشیدن، پیچ دادن، کج کردن، پالودن، صاف کردن، کوشش زیاد کردن، خسته کردن
wrench
(معنى مجازى) نقشه فریبنده، عمل تند و وحشیانه، آچار، آچار فرانسه، تند، چرخش، پیچ دادن، پیچ خوردن
turn
نوبت، چرخش، گردش (به دور محور یامرکزى)، چرخ، گشت ماشین تراش، پیچ خوردگى، قرقره، استعداد، میل، تمایل، تغییر جهت، تاه زدن، برگرداندن، پیچاندن، گشتن، چرخیدن، گرداندن، وارونه کردن، تبدیل کردن، تغییر دادن، دگرگون ساختن
twist
پیچ، تاب، نخ یا ریسمان تابیده، پیچ خوردگى، پیچیدن، تابیدن، پیچ دار کردن