فرهنگ آریان‌پور

پیچ دادن

#۵۰٬۰۸۷

معنی‌های انگلیسی
۱

gnarl

پیچ دادن، گره دار کردن، (چوب) گره درخت یا چوب، غرولند، زوزه

۲

flex

خم کردن، پیچ دادن، سیم نرم خم شو

۳

screw

پیچ خوردگى، پیچاندن، پیچیدن، پیچ دادن، (به وسیله پیچ) وصل کردن، گائیدن، پیچ، پیچ کردن

۴

tweak

نیشگون گرفتن و کشیدن، پیچ دادن، پیچیدن، پیچاندن (بینى)، نیشگون تیز

۵

hurtle

خوردن، تصادف کردن، مصادف شدن، پرت کردن، انداختن، پیچ دادن، ازدحام

۶

strain

کشش، زور، فشار، کوشش، درد سخت، تقلا، در رفتگى یا ضرب عضو یا استخوان، آسیب، رگه، صفت موروثى، خصوصیت نژادى، نژاد، اصل، زودبکار بردن، زور زدن، سفت کشیدن، کش دادن، زیاد کشیدن، پیچ دادن، کج کردن، پالودن، صاف کردن، کوشش زیاد کردن، خسته کردن

۷

wrench

(معنى مجازى) نقشه فریبنده، عمل تند و وحشیانه، آچار، آچار فرانسه، تند، چرخش، پیچ دادن، پیچ خوردن

۸

turn

نوبت، چرخش، گردش (به دور محور یامرکزى)، چرخ، گشت ماشین تراش، پیچ خوردگى، قرقره، استعداد، میل، تمایل، تغییر جهت، تاه زدن، برگرداندن، پیچاندن، گشتن، چرخیدن، گرداندن، وارونه کردن، تبدیل کردن، تغییر دادن، دگرگون ساختن

۹

twist

پیچ، تاب، نخ یا ریسمان تابیده، پیچ خوردگى، پیچیدن، تابیدن، پیچ دار کردن