فرهنگ آریانپور
پیچ خورده
#۵۰٬۰۸۵
kinky
پیچ خورده، گره خورده، موى وز کرده، فرفرى
writhen
پیچ خورده، تاب خورده، درهم پیچیده، عبوس
thrawart
پیچ خورده، در رفته، خودسر، کج خلق
thraw
حالت نزع، رنج، درد، عصبانیت، خشم، دردبردن، درد کشیدن، پیچ خورده، دررفته
wound
زخم، جراحت، جریحه، مجروح کردن، زخم زدن، پیچانده، پیچ خورده، کوک شده، رزوه شده
twisty
تاب دار، پیچ خورده، پیچ دار، منحرف، تابیده
swept
(past: swept ; past participle: swept) ـ روبیدن، رفت و برگشت، روفتن، جاروب کردن، زدودن، از این سو به آن سوحرکت دادن، بسرعت گذشتن از، وسعت میدان دید، جارو sweep