فرهنگ آریان‌پور

پیچ خورده

#۵۰٬۰۸۵

معنی‌های انگلیسی
۱

kinky

پیچ خورده، گره خورده، موى وز کرده، فرفرى

۲

writhen

پیچ خورده، تاب خورده، درهم پیچیده، عبوس

۳

thrawart

پیچ خورده، در رفته، خودسر، کج خلق

۴

thraw

حالت نزع، رنج، درد، عصبانیت، خشم، دردبردن، درد کشیدن، پیچ خورده، دررفته

۵

wound

زخم، جراحت، جریحه، مجروح کردن، زخم زدن، پیچانده، پیچ خورده، کوک شده، رزوه شده

۶

twisty

تاب دار، پیچ خورده، پیچ دار، منحرف، تابیده

۷

swept

(past: swept ; past participle: swept) ـ روبیدن، رفت و برگشت، روفتن، جاروب کردن، زدودن، از این سو به آن سوحرکت دادن، بسرعت گذشتن از، وسعت میدان دید، جارو sweep