فرهنگ آریان‌پور

پیچ خوردن

#۵۰٬۰۷۸

معنی‌های انگلیسی
۱

wreathe

پیچ خوردن، گل ها را دسته کردن، حلقه شدن یا کردن

۲

wry

کج، معوج شده، کنایه آمیز، چرخیدن، پیچ خوردن، خم کردن، دهن کجى کردن، به اطراف چرخاندن، اریب شدن

۳

loop

حلقه، حلقه طناب، گره، پیچ، چرخ، خمیدگى، حلقه دار کردن، گره زدن، پیچ خوردن، حلقه زنى

۴

sprain

رگ به رگ کردن یاشدن، به درد آوردن، رگ برگ شدگى، پیچ خوردن

۵

wrench

(معنى مجازى) نقشه فریبنده، عمل تند و وحشیانه، آچار، آچار فرانسه، تند، چرخش، پیچ دادن، پیچ خوردن