فرهنگ آریانپور
پیچ خوردن
#۵۰٬۰۷۸
wreathe
پیچ خوردن، گل ها را دسته کردن، حلقه شدن یا کردن
wry
کج، معوج شده، کنایه آمیز، چرخیدن، پیچ خوردن، خم کردن، دهن کجى کردن، به اطراف چرخاندن، اریب شدن
loop
حلقه، حلقه طناب، گره، پیچ، چرخ، خمیدگى، حلقه دار کردن، گره زدن، پیچ خوردن، حلقه زنى
sprain
رگ به رگ کردن یاشدن، به درد آوردن، رگ برگ شدگى، پیچ خوردن
wrench
(معنى مجازى) نقشه فریبنده، عمل تند و وحشیانه، آچار، آچار فرانسه، تند، چرخش، پیچ دادن، پیچ خوردن