پیچ
#۵۰٬۰۳۸
bold
پیچ، زبانه، بى باک، دلیر، خشن و بى احتیاط، جسور، گستاخ، متهور، با شهامت
bolt
پیچ، توپ پارچه، از جاجستن، رها کردن راست، به طور عمودى، مستقیما، ناگهان
furl
پیچ، پیچیدگى، پیچیدن، پیچیدن و بالا زدن، جمع کردن، به دور چیزى پیچیدن، ورتابیدن
meander
پیچ، خم، دور، گردش، راه پر پیچ و خم، پیچ و خم داشتن، مسیر پیچیده اى را طى کردن، چماب
maeander
پیچ، خم دور، گردش، راه پر پیچ و خم، پیچ و خم داشتن، مسیر پیچیده اى را طى کردن، چماب
crispation
پیچ، موج، انقباض
kink
گیر، پیچ، تاب، ویژه گى، فرریز، غش، حمله ناگهانى، پیچیدن، پیچ خوردگى
knee
زانو، زانویى، دوشاخه، خم، پیچ، زانو دار کردن
loop
حلقه، حلقه طناب، گره، پیچ، چرخ، خمیدگى، حلقه دار کردن، گره زدن، پیچ خوردن، حلقه زنى
ramp
سرازیر شدن، خزیدن، صعود کردن، بالا بردن یا پایین آوردن، سکوب سراشیب، سرازیر، پله ى سراشیب، پیچ، دست انداز، پلکان، سطح شیب دار
curve
خط منحنى، چیز کج، خط خمیده انحناء، پیچ، منحنى، خم
buckle
سگک، قلاب، پیچ، با سگک بستن، دست و پنجه نرم کردن، تسمه فلزى، چپراست، خم شدن
embroglio
(imbroglio =) ـ پیچ، گیر، موضوع غامض، سوتفاهم
crispiness
تردى، چین، پیچ، موج
involution
عود مرض، عود چیزى، پیچ، پیچیدن، (ریاضى) توان یابى، قوه یابى، (دستور زبان بدیع) پیچدار کردن عبارت
convolution
پیچیدگى، پیچ، حلقه
insinuation
تاب، پیچ، موج، اشاره، رخنه یابى، خود جاکنى، نفوذ، دخول تدریجى، دخول غیر مستقیم