فرهنگ آریانپور
پیاده کردن
#۴۹٬۹۱۹
dismount
پیاده کردن، از اسب پیاده شدن
disembark
پیاده کردن، از کشتى در آوردن، پیاده شدن، تخلیه کردن (بار و مسافر)
take down
پیاده کردن، خراب کردن
unset
باز نشاندن، پیاده کردن، ثابت نشده، جایگزین نشده، جا انداخته نشده (در مورد استخوان شکسته)
overhaul
(براى تعمیر) پیاده کردن، پیاده کردن و دوباره سوار کردن، سراسر بازدید کردن، پیاده سوار کردن و بازدید موتور
implement
آلت، افزار، ابزار، اسباب، اجرا، انجام، انجام دادن، ایفاء کردن، اجراء کردن تکمیل کردن، پیاده کردن، وسیله
disassemble
مجزا کردن، سوا کردن، پیاده کردن (ماشین آلات)، به هم ریختن
demodulation
تفکیک، پیاده کردن، (در رادیو) کشف رمز، کشف، تحمیل زدایى
dismantlement
منحل کردن، پیاده کردن (ماشین آلات)
set down
یادداشت کردن، نوشتن، بزمین گذاشتن، پیاده کردن، نشاندن