فرهنگ آریان‌پور

پیاده سازی

#۴۹٬۹۰۷

معنی‌های انگلیسی
۱

implementation

پیاده سازى، انجام، اجرا

۲

demodulation

تفکیک، پیاده کردن، (در رادیو) کشف رمز، کشف، تحمیل زدایى