فرهنگ آریان‌پور

پی بردن

#۴۹٬۷۸۳

معنی‌های انگلیسی
۱

discover

پى بردن، دریافتن، یافتن، پیدا کردن، کشف کردن، مکشوف ساختن

۲

hock

(گیاه شناسى) گیاهان پنیرک، شاهدانه صحرایى، ختمى، پس زانو، پى بردن، لنگ کردن، اذیت کردن، ران خوک

۳

infer

استنتاج کردن، استنباط کردن، پى بردن به، (زبان عامیانه) حدس زدن، اشاره کردن بر

۴

sense

حس کردن، دریافتن، جهت، حواس پنجگانه، حس، احساس، هوش، شعور، معنى، مفاد، حس تشخیص، مفهوم، احساس کردن، پى بردن

۵

realize

واقعى کردن، درک کردن، فهمیدن، دریافتن، تحقق یافتن، نقد کردن، تحقق بخشیدن، پى بردن

۶

find out

دریافتن، پى بردن، کشف کردن، مکشوف کردن

۷

feel

(past: felt ; past participle: felt) ـ احساس کردن، لمس کردن، محسوس شدن

۸

find

(past: found ; past participle: found) ـ پیدا کردن، یافتن، جستن، تشخیص دادن، کشف کردن، چیز یافته، مکشوف، یابش

۹

dawn

فجر، سپیده دم، طلوع، آغاز، آغاز شدن

۱۰

nose

بینى، عضو بویایى، نوک بر آمده هر چیزى، دماغه، بو کشیدن، بینى مالیدن به، مواجه شدن با

۱۱

read

(past: read ; past participle: read) ـ قرائت کردن، خواندن، تعبیر کردن، باز خواندن

۱۲

ferret

موش خرما، راسو، (مجازى) آدم کنجکاو، کنجکاوى کردن، کاوش

۱۳

descry

دیدن، تشخیص دادن، فاش کردن

۱۴

pierce

خلیدن، سپوختن، سوراخ کردن (با نیزه و چیز نوک تیزى)، سفتن، فرو کردن (نوک خنجر و غیره)، شکافتن، رسوخ کردن

۱۵

observe

رعایت کردن، مراعات کردن، مشاهده کردن، ملاحظه کردن، دیدن، گفتن، برپا داشتن (جشن و غیره)

۱۶

distinguish

تمیز دادن، تشخیص دادن، دیفرانسیل گرفتن، دیدن، مشهور کردن، وجه تمایز قائل شدن