پوشیده
#۴۹٬۴۱۴
recondite
پوشیده، نهان، مرموز، عمیق، پیچیده
covert
نهان، راز، پناهگاه، پوشیده، پوشپر
latent
پنهان، ناپیدا، پوشیده، درحال کمون، مکنون، راکد، نهفته
occult
از نظر پنهان کردن، مخفى کردن، پوشیده، نهانى، سرى، رمزى، مکتوم، اسرار آمیز، مستتر کردن
secret
نهان، نهانى، راز، سر، مجهول، رمز، مخفى، دستگاه سرى، محرمانه، اسرار آمیز، پوشیده
private
اختصاصى، خصوصى، محرمانه، مستور، سرباز، اعضاء تناسلى، پوشیده، شخصى
mystical
استعارى، پوشیده، باطنى، رمزى، سرى، درونى
overcast
تیره کردن، سایه افکندن ابر، ابر دار کردن، پوشاندن، سایه انداختن، ابرى، تیره، پوشیده
inapparent
نا آشکار، نامریى، ناپیدا، پنهان، پوشیده
impenetrable
غیر قابل رسوخ، سوراخ نشدنى، داخل نشدنى، نفوذ نکردنى، درک نکردنى، پوشیده
in
پیشوندى است به معنى " در داخل " و " به سوى " و " نه "، در، توى، اندر، لاى، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالاى، روى، از، باب روز درونى، شامل، نزدیک، دم دست، داخلى رسیده، آمده، درتوى، به طرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت در میان گذاشتن، جمع کردن شاغلین، زاویه in ـ (89)
clad
(بازگشت شود به clothe) ملبس، مزین
hidden
(past: hid ; past participle: hidden) ـ پوست، پوست خام گاو و گوسفند و غیره، چرم، پنهان کردن، پوشیدن، مخفى نگاه داشتن، پنهان شدن، نهفتن، پوست کندن، (مجازى) سخت شلاق زدن hide
veiled
حجاب، پرده، نقاب، چادر، پوشاندن، حجاب زدن، پرده زدن، مستوریا پنهان کردن veil
dubious
(dubitable =) ـ مورد شک، مشکوک