ارتعاش
#۴٬۹۳۸
vibrancy
ارتعاش، نوسان، تپش و جنبش، طراوت و چالاکى
vibration
ارتعاش، نوسان، (vibratility، vibrational) اهتزاز، لرزه، جنبش، تردید
tirl
کشیدن نخ، لرزاندن (به وسیله کشیدن نخ)، مرتعش کردن، لرزش، ارتعاش، صداى ارتعاش نخ یاکش
shake
(past: shook ; past participle: shaken) ـ ارتعاش، تکان، لرزش، تزلزل، لرز، تکان دادن، جنباندن، آشفتن، لرزیدن
dingle
دره تنگ و پر درخت، لرزیدن، ارتعاش
quaver
لرزش و تحریر صدا در آواز، ارتعاش، ارتعاش داشتن
quiver
ترکش، تیردان، به هدف خوردن، درتیر دان قرار گرفتن، لرزیدن، ارتعاش
shiver
لرزه، لرز، ارتعاش، لرزیدن، از سرما لرزیدن، ریزه، تکه، خرد کردن
shudder
لرزیدن، مشمئز شدن، ارتعاش
tremble
لرزیدن، مرتعش شدن، لرز، لرزه، ارتعاش، ترساندن، لرزاندن، مرتعش ساختن، رعشه
tremolo
(معدن) لرزش، لرزش صدا، تحریر، ارتعاش
libration
جنبش، نوسان، جنبش ترازویى و حرکت موازنه اى، جنبش نمایان ماه، ارتعاش
plangency
پر صدایى، ارتعاش
vibratility
(vibrational، vibration) اهتزاز، ارتعاش، لرزه، نوسان، جنبش، تردید قابلیت ارتعاش
vibrational
(vibratility، vibration) اهتزاز، ارتعاش، لرزه، نوسان، جنبش، تردید
jar
بلونى، کوزه دهن گشاد، سبو، خم، شیشه دهن گشاد، تکان، جنبش، لرزه، ضربت، لرزیدن صداى ناهنجار، دعوا و نزاع، طنین انداختن، اثر نامطلوب باقى گذاردن، مرتعش شدن، خوردن، تصادف کردن، ناجور بودن، مغایر بودن، نزاع کردن، تکان دادن، لرزاندن واژه هاى شامل
flutter
بال زنى دسته جمعى، لرزش، اهتزاز، بال و پر زنى، حرکت سراسیمه، بال بال زدن (بدون پریدن)، لرزیدن، در اهتزاز بودن، سراسیمه بودن، لرزاندن