پوشاک
#۴۹٬۲۳۰
wear
(past: wore ; past participle: worn) ـ فرسایش، فرسودن، پوشیدن، سائیدن، در بر کردن، بر سر گذاشتن، پا کردن (کفش و غیره)، عینک یا کراوات زدن، دوام کردن، پوشاک
weed
علف هرزه، دراز و لاغر، پوشاک، وجین کردن، کندن علف هرزه
garment
جامه، پوشاک، جامه رو، رخت
raiment
جامه، پوشاک، ملبوس پوشاندن
vesture
جامه، پوشاک، پوشاندن، لباس رسمى پوشیدن
gear
دنده، چرخ دنده، مجموع چرخ هاى دنده دار، اسباب، لوازم، ادوات، افزار، آلات، جامه، پوشش، دنده دار (یا دندانه دار) کردن، آماده کار کردن، پوشانیدن
suit
درخواست، تقاضا، دادخواست، عرضحال، مرافعه، خواستگارى، یکدست لباس، پیروان، خدمتگزاران، ملتزمین، توالى، تسلسل، نوع، مناسب بودن، وفق دادن، جور کردن، خواست دادن، تعقیب کردن، خواستگارى کردن، جامه، لباس دادن به
dress
لباس پوشیدن، جامه بتن کردن، مزین کردن، لباس، درست کردن موى سر، پانسمان کردن، پیراستن
clothes
پوشاندن، آراستن
clothing
پوشاندن، آراستن
vestment
لباس رسمى (کشیش)، لباس رسمى اسقف، لباس wearables
habiliment
آرایش، لباس زیبا، جامه، استعداد فکرى
furnishings
اثاثیه، لوازم