فرهنگ آریان‌پور

پوسیده

#۴۹٬۱۸۶

معنی‌های انگلیسی
۱

rotten

پوسیده، فاسد، خراب، زنگ زده، رو به فساد

۲

carious

پوسیده، کرم خورده

۳

musty

کپک زده، بوى ناگرفته، پوسیده، کهنه

۴

trity

کهنه، پوسیده، مبتذل، به طور مبتذل، به طور پوسیده moldy

۵

frowsy

بدبو، (مجازى) شلخته، چرک، پلید، پوسیده، ترشیده

۶

frowzy

بدبو، (مجازى) شلخته، چرک، پلید، پوسیده، ترشیده

۷

frowsty

(musty =) ـ کپک زده، بوى ناگرفته، پوسیده، کهنه

۸

outworn

کهنه، پوسیده، مانده، خسته

۹

ruttish

شهوانى، وحشى، پوسیده

۱۰

putrid

فاسد، متعفن