فرهنگ آریانپور
پوسیده
#۴۹٬۱۸۶
rotten
پوسیده، فاسد، خراب، زنگ زده، رو به فساد
carious
پوسیده، کرم خورده
musty
کپک زده، بوى ناگرفته، پوسیده، کهنه
trity
کهنه، پوسیده، مبتذل، به طور مبتذل، به طور پوسیده moldy
frowsy
بدبو، (مجازى) شلخته، چرک، پلید، پوسیده، ترشیده
frowzy
بدبو، (مجازى) شلخته، چرک، پلید، پوسیده، ترشیده
frowsty
(musty =) ـ کپک زده، بوى ناگرفته، پوسیده، کهنه
outworn
کهنه، پوسیده، مانده، خسته
ruttish
شهوانى، وحشى، پوسیده
putrid
فاسد، متعفن