فرهنگ آریانپور
پوسته پوسته شدن
#۴۹٬۱۳۵
desquamate
پوسته پوسته شدن، پوست انداختن، پوست ریختن
scab
پوست زخم، اثر زخم، گر، گرى، جرب، پوسته پوسته شدن، دلمه بستن زخم، دله
flake
تکه کوچک (برف و غیره)، ورقه، پوسته، فلس، جرقه، پوسته پوسته شدن، برفک زدن تلویزیون
exfoliate
ورقه ورقه شدن، پوسته پوسته شدن، تراشیدن
chip
لپ پریده کردن یا شدن، ژتن، ریزه، تراشه، مهره اى که در بازى نشان برد و باخت است، ژتون، ورقه شدن، رنده کردن، (به صورت جمع) سیب زمینى سرخ کرده