فرهنگ آریانپور
پوست کندن از
#۴۹٬۰۶۳
flay
پوست کندن از، سخت انتقاد کردن
decorticate
پوست کندن از، به صورت الیاف در آوردن از (کنف و غیره)
shell
پوست، قشر، صدف حلزون، کاسه یا لاک محافظ جانور (مثل کاسه لاک پشت)، عامل محافظ حفاظ، جلد، پوست فندق و غیره، کالبد، بدنه ساختمان، گلوله توپ، پوکه فشنگ، قشر زمین، سبوس گیرى کردن، پوست کندن از، مغز میوه را درآوردن (از پوست) ـ
slipe
باریکه، تکه، ضربت، پوست کندن از، باریکه باریکه کردن، سریدن، یواشکى رفتن
debark
پوست درخت را کندن، (مجازى) پوست کندن از
excoriate
تراشیدن، پوست چیزى را کندن، پوست کندن از