فرهنگ آریان‌پور

پوست کندن از

#۴۹٬۰۶۳

معنی‌های انگلیسی
۱

flay

پوست کندن از، سخت انتقاد کردن

۲

decorticate

پوست کندن از، به صورت الیاف در آوردن از (کنف و غیره)

۳

shell

پوست، قشر، صدف حلزون، کاسه یا لاک محافظ جانور (مثل کاسه لاک پشت)، عامل محافظ حفاظ، جلد، پوست فندق و غیره، کالبد، بدنه ساختمان، گلوله توپ، پوکه فشنگ، قشر زمین، سبوس گیرى کردن، پوست کندن از، مغز میوه را درآوردن (از پوست) ـ

۴

slipe

باریکه، تکه، ضربت، پوست کندن از، باریکه باریکه کردن، سریدن، یواشکى رفتن

۵

debark

پوست درخت را کندن، (مجازى) پوست کندن از

۶

excoriate

تراشیدن، پوست چیزى را کندن، پوست کندن از