فرهنگ آریانپور
پوست انداختن
#۴۸٬۹۴۶
peel
پوست انداختن، پوست کندن، کندن، پوست، خلال، نرده چوبى، محجر
moult
پوست انداختن، تو لک رفتن، پر ریختن، موى ریختن
peeling
پوست انداختن، پوست کندن، کندن، پوست، خلال، نرده چوبى، محجر
shed
(past: shed ; past participle: shed) ـ ریختن، انداختن افشاندن، افکندن، خون جارى ساختن، جارى ساختن، پوست انداختن، پوست ریختن، برگ ریزان کردن، کپر، آلونک
slouch
آدم بى دست و پا، آدم بى کاره و بى کفایت، تنبل، با سر خمیده و دولا دولا راه رفتن سر به زیر، خمیده بودن، آویخته بودن، آویختن، پوست انداختن
slough
لجن زار، لجن، باتلاق، نهر، انحطاط، در لجن گیر افتادن، پوست ریخته شده مار، پوست مار، پوسته خارجى، پوست، سبوس، پوست دله زخم، پوسته پوسته شدگى، پوست انداختن، ضربه سنگین زدن
exuviate
(molt =) ـ پوست انداختن
desquamate
پوسته پوسته شدن، پوست انداختن، پوست ریختن