پهنه
#۴۸٬۷۳۵
arena
پهنه، میدان مسابقات (در روم قدیم)، عرصه، گود، (کشتى گیرى یا مبارزه)، صحنه، آرن
palm
نخل، نخل خرما، نشانه پیروزى، کامیابى، کف دست انسان، کف پاى پستانداران، کف هر چیزى، پهنه، وجب، با کف دست لمس کردن، کش رفتن، رشوه دادن
poll
راى جویى، پهنه، راى، اخذ راى دسته جمعى، تعداد آراء اخذ آراء (معمولاً به صورت جمع)، فهرست نامزدهاى انتخاباتى، مراجعه به آراء عمومى، راى دادن یا آوردن، راس کلاه، راى گرفتن، نمونه برداشتن، سر شمارى کردن
sheet
ورق، ورقه، صفحه، ملافه، تخته، پهنه، سطح، متورق، ورقه ورقه، ورق شده، ملافه کردن، ورقه کردن
width
پهنا، عرض، پهنه، وسعت، چیز پهن
ring
(past: rang ; past participle: rung) ـ حلقه، زنگ زدن، احاطه کردن، محفل، گروه، انگشتر، میدان، عرصه، گود، جسم حلقوى، طوقه، صحنه ورزش، چرخ خوردن، حلقه زدن، گرد آمدن، زنگ اخبار، صداى زنگ تلفن، طنین، ناقوس ring چاپ
area
مساحت، فضا، ناحیه
court
بارگاه، حیاط، دربار، دادگاه، اظهار عشق، خواستگارى court تئاتر و غیره
scene
منظره، چشم انداز، مجلس، پرده جزء صحنه نمایش، صحنه، جاى وقوع، مرحله scene آب یا یخ یا شعله و غیره
stage
صحنه نمایش، پرده گاه، مرحله، منزل، پایه، وهله، طبقه، در صحنه ظاهر شدن، مرحله دار شدن، اشکوب، صحنه
blade
تیغه، پهناى برگ، هر چیزى شبیه تیغه، شمشیر، استخوان پهن
platen
آهن فشار، صفحه پهن فلز، قالب ریزى و ریخته گرى، نورد ماشین تحریر و غیره تنیس و غیره