فرهنگ آریان‌پور

پهن کردن

#۴۸٬۶۹۰

معنی‌های انگلیسی
۱

widen

پهن کردن، عریض کردن، گشاد کردن

۲

broaden

پهن کردن، وسیع کردن، منتشر کردن

۳

flatten

پهن کردن، مسطح کردن، بیمزه کردن، نیم نت پایین آمدن، روحیه خود را باختن

۴

strow

(معنى مجازى) پخش کردن، پهن کردن، گستردن

۵

expand

بسط دادن، بسط یافتن، منبسط شدن، منبسط کردن، توسعه دادن، پهن کردن، به تفصیل شرح دادن

۶

scutch

تیشه معمارى، شلاق زدن، کتک زدن، پنبه زنى کردن، پهن کردن، باز کردن

۷

spread

(past: spread ; past participle: spread) ـ پخش کردن، گستردن، فرش کردن، گسترش یافتن، منتشر شدن، بسط و توسعه یافتن، گسترش، وسعت، شیوع، پهن کردن، پهن شدن