فرهنگ آریان‌پور

پهن شدن

#۴۸٬۶۸۲

معنی‌های انگلیسی
۱

spread

(past: spread ; past participle: spread) ـ پخش کردن، گستردن، فرش کردن، گسترش یافتن، منتشر شدن، بسط و توسعه یافتن، گسترش، وسعت، شیوع، پهن کردن، پهن شدن

۲

overspread

روى چیزى گستردن، پهن شدن، بسط یافتن