پنهان
#۴۸٬۴۹۶
latent
پنهان، ناپیدا، پوشیده، درحال کمون، مکنون، راکد، نهفته
cryptic
پنهان، مرموز، رمزى
abstruse
پنهان، پیچیده، غامض
perdu
(perdue =) ـ پنهان، مخفى، سرباز جان فشان، درحال کمین، بى پروا، ماموریت مخاطره آمیز
hidden
(past: hid ; past participle: hidden) ـ پوست، پوست خام گاو و گوسفند و غیره، چرم، پنهان کردن، پوشیدن، مخفى نگاه داشتن، پنهان شدن، نهفتن، پوست کندن، (مجازى) سخت شلاق زدن hide
perdue
(perdu =) ـ پنهان، مخفى، سرباز جان فشان، درحال کمین، بى پروا، ماموریت مخاطره آمیز
furtive
دزدکى، زیر جلى، پنهان، نهانى، مخفى، رمزى
backdoor
درعقب، وسیله نهایى یا زیر جلى، پنهان
inapparent
نا آشکار، نامریى، ناپیدا، پنهان، پوشیده
surreptitious
نهانى، زیرجلى، پنهان، محرمانه
hugger mugger
پنهانى، خفا، خلوت، تنهایى، مطلب محرمانه، درهم و برهمى، پنهان، زیر جلى، نهان کردن، مخفى کردن
blind
کور، نابینا، تاریک، ناپیدا، غیر خوانایى، بى بصیرت کور کردن، خیره کردن، درز یا راه (چیزى را) گرفتن، (مجازى) اغفال کردن چشم بند، پناه، سنگر، مخفى گاه، هر چیزى که مانع عبور نور شود، پرده، در پوش
close
به دقت
arcane
(arcana =) ـ محرمانه
covert
نهان، راز، پناهگاه، پوشیده، پوشپر واژه هاى شامل
clandestine
مخفى، غیر مشروع، زیرجلى