پنداشتن
#۴۸٬۴۵۰
wis
پنداشتن، گمان کردن، تصور کردن، فرض کردن
deem
پنداشتن، فرض کردن، خیال کردن
take
(past: took ; past participle: taken) ـ گرفتن، ستاندن، لمس کردن، بردن، برداشتن، خوردن، پنداشتن
count
شمار، شمردن، کنت، حساب کردن، پنداشتن، فرض کردن
assume
فرض کردن، پنداشتن، گرفتن، به خود گرفتن، به خود بستن، وانمود کردن، تظاهر کردن، تقلید کردن، بعهده گرفتن، تقبل کردن، انگاشتن
coneive
تصور کردن، پنداشتن، آبستن شدن، درک کردن، دیدن، ایجاد کردن
imagine
تصور کردن، پنداشتن، فرض کردن، انگاشتن، حدس زدن، تفکر کردن
suppose
فرض کردن، پنداشتن، فرض کنید، انگاشتن، گمان کردن
dream
(past: dreamed, dreamt ; past participle: dreamed, dreamt) ـ خواب، خواب دیدن، رویا دیدن
fancy
خیال، وهم، تصور، قوه مخیله، هوس، تجملى، تفننى، علاقه داشتن به، تصور کردن
esteem
قدر، اعتبار، اقدام، رعایت ارزش، نظر، شهرت، ارجمند شمردن، لایق دانستن، محترم شمردم
expect
چشم داشتن، انتظار داشتن، منتظر بودن، حامله بودن
believe
باور کردن، اعتقاد کردن، گمان داشتن، ایمان آوردن، اعتقاد داشتن، معتقد بودن
suspect
بدگمان شدن از، ظنین بودن از، گمان کردن، شک داشتن، مظنون بودن، مظنون، مورد شک
assumption
فرض، پنداشت، خودبینى، غرور، اتخاذ، قصد، گمان، انگاشت، (با حرف یزرگ) جشن صعود مریم به آسمان