فرهنگ آریان‌پور

پنداشتن

#۴۸٬۴۵۰

معنی‌های انگلیسی
۱

wis

پنداشتن، گمان کردن، تصور کردن، فرض کردن

۲

deem

پنداشتن، فرض کردن، خیال کردن

۳

take

(past: took ; past participle: taken) ـ گرفتن، ستاندن، لمس کردن، بردن، برداشتن، خوردن، پنداشتن

۴

count

شمار، شمردن، کنت، حساب کردن، پنداشتن، فرض کردن

۵

assume

فرض کردن، پنداشتن، گرفتن، به خود گرفتن، به خود بستن، وانمود کردن، تظاهر کردن، تقلید کردن، بعهده گرفتن، تقبل کردن، انگاشتن

۶

coneive

تصور کردن، پنداشتن، آبستن شدن، درک کردن، دیدن، ایجاد کردن

۷

imagine

تصور کردن، پنداشتن، فرض کردن، انگاشتن، حدس زدن، تفکر کردن

۸

suppose

فرض کردن، پنداشتن، فرض کنید، انگاشتن، گمان کردن

۹

dream

(past: dreamed, dreamt ; past participle: dreamed, dreamt) ـ خواب، خواب دیدن، رویا دیدن

۱۰

fancy

خیال، وهم، تصور، قوه مخیله، هوس، تجملى، تفننى، علاقه داشتن به، تصور کردن

۱۱

esteem

قدر، اعتبار، اقدام، رعایت ارزش، نظر، شهرت، ارجمند شمردن، لایق دانستن، محترم شمردم

۱۲

expect

چشم داشتن، انتظار داشتن، منتظر بودن، حامله بودن

۱۳

believe

باور کردن، اعتقاد کردن، گمان داشتن، ایمان آوردن، اعتقاد داشتن، معتقد بودن

۱۴

suspect

بدگمان شدن از، ظنین بودن از، گمان کردن، شک داشتن، مظنون بودن، مظنون، مورد شک

۱۵

assumption

فرض، پنداشت، خودبینى، غرور، اتخاذ، قصد، گمان، انگاشت، (با حرف یزرگ) جشن صعود مریم به آسمان