پنجره
#۴۸٬۲۹۳
window
پنجره، روزنه، ویترین، دریچه، پنجره دار کردن
casement
پنجره لولادار، روزنه، پنجره، پوشش
case ment
پنجره لولادار، روزنه، پنجره، پوشش، غلاف
sash
عمامه، کمربند، حمایل نظامى و غیره، ارسى، قاب دورشیشه در یا پنجره که شامل میله هاى چوبى بین شیشه ها نیز مى باشد، پنجره، پنجره گلخانه، حمایل زدن، پنجره گذاردن
grate
رنده، بخارى پنجره اى، بخارى تو دیوارى، شبکه، پنجره، میله هاى آهخنى، (معنى مجازى) قفس آهنى، زندان، صداى تصادم (نیزه و شمشیر)، حبس کردن، با شبکه مجهز کردن، شبکه دار کردن داراى نرده و پنجره آهنى کردن، رنده کردن، (به هم) سائیدن، (مجازى) آزردن، صداى خشن درآوردن، به زور ستاندن
thirl
سوراخ، حفره، پنجره، لرزش، طنین، سوراخ سوراخ کردن، دریدن، گرفتار کردن، محدود کردن
peeper
نگاه کننده، آئینه عینک، پنجره
grating
چارچوب آهنى، شبکه، پنجره، تیز و دلخراش، گوشت ریز، ساینده
winnock
(اسکاتلند) پنجره، روزنه
light
به سبکى، آهسته، یواش، کم، به چابکى، تند، با خونسردى، از روى بى علاقگى show window