پناه
#۴۸٬۱۳۲
refuge
پناه، پناهگاه، ملجا، پناهندگى، تحصن، پناه دادن، پناه بردن
lee
سمت پناه دار، آن سوى کشتى که از باد در پناه است، بادپناه، حمایت
blind
کور، نابینا، تاریک، ناپیدا، غیر خوانایى، بى بصیرت کور کردن، خیره کردن، درز یا راه (چیزى را) گرفتن، (مجازى) اغفال کردن چشم بند، پناه، سنگر، مخفى گاه، هر چیزى که مانع عبور نور شود، پرده، در پوش
grith
آسایش، امان، پناه، ترحم، شفقت، تحصن، بست
guard
نگهبان، پاسدار، پاسدارى کردن، پاسبان، مستحفظ، گارد، احتیاط، نرده روى عرشه کشتى، نرده حفاظتى، پناه، حایل، حالت آماده باش در شمشیر بازى و مشت زنى و امثال آن، نگاه داشتن، محافظت کردن، نگهبانى کردن، پاییدن
haven
بندرگاه، لنگرگاه، (معنى مجازى) پناهگاه، جاى امن
awning
سایبان کرباسى، ساباط، پناه، پناهگاه، حفاظ
sconce
حفاظ، پوشش، پناه، پرده یا پوشش محافظ، جمجمه، استعداد، جریمه، جریمه کردن، تاقچه، تاقچه سر بخارى
bulwark
خاکریز، بارو، دیوار (ساحلى)، دیواره سد، موج شکن، (مجازى) پناه، سنگربندى، حامى
coverture
پوشش، حفاظ، پناه، سقف، مستمسک
safeguard
تامین کردن، امن نگهداشتن، حفاظ، پناه، حفظ کردن و از (خطر)، حراست کردن
rock
تکان نوسانى دادن، جنباندن، نوسان کردن، سنگ، تخته سنگ یا صخره، سنگ خاره، صخره، جنبش، تکان واژه هاى شامل
aegis
سپر، پرتو، ظل
cover
پوشاندن، تامین کردن، پوشش، سرپوش، جلد، جلد کردن، پنهان کردن، طى کردن، رویه، لفاف، پاکت
crutch
چوب زیر بغل، عصاى زیر بغل، محل انشعاب بدن انسان (چون زیر بغل و میان دوران)، دوشاخه، هر عضو یا چیزى که کمک و نگهدار چیزى باشد، دوقاچ جلو و عقب زین، با چوب زیربغل راه رفتن، دوشاخه زیر چیزى گذاشتن
defense
پدآفند، دفاع، دفاع کردن، استحکامات
protection
حراست، حمایت، حفظ، نیکداشت، تامین نامه، حفاظت، محافظت