فرهنگ آریان‌پور

پلیس

#۴۸٬۰۶۷

معنی‌های انگلیسی
۱

cop

پلیس، پاسبان

۲

bobby

پاسبان، پلیس bobby policewoman خودمانی‌

۳

peeler

پوست کننده، اسباب پوست کن، پلیس

۴

police

اداره شهربانى، پاسبان، حفظ نظم و آرامش (کشور یا شهرى را) کردن، به وسیله پلیس اداره و کنترل کردن

۵

flatfoot

پاپهن، مسطح شدن کف پا، از بین رفتن انحناء کف پا، پلیس گشتى، ملوان، داراى عزم ثابت زن‌

۶

gendarme

ژاندارم، امنیه، پلیس، پاسبان

۷

policeman

مامور پلیس، پاسبان

۸

fuzz

کرک، پرز، ریش تازه جوان، کرکى شدن، ریش ریش شدن، کرکى کردن، پرزدار کردن، مست کردن، گیج کردن