فرهنگ آریانپور
پلکیدن
#۴۷٬۹۸۲
hop
رازک، (در جمع) میوه رازک رازک زدن به، رازک بار آوردن، (در جمع) آبجو، افیون، لى لى کردن، روى یک پا جستن، جست و خیز کوچک کردن، رقصیدن، پرواز دادن، لنگان لنگان راه رفتن، پلکیدن
hover
درحال توقف پر زدن، پلکیدن، شناور و آویزان بودن، در تردید بودن، منتظر شدن
idle
بیکار، تنبل، بیهوده، بیخود، بى اساس، بى پر و پا، وقت گذراندن، وقت تلف کردن، تنبل شدن، عاطل
roam
پرسه زدن، تکاپو، گشتن، سیر کردن، گردیدن، سرگردانى
rove
پرسه زدن، آواره شدن، راهزنى دریایى کردن، گردش کردن، ول گردیدن، سرگردانى و بى هدفى
tarry
قیرى، قیراندود، درنگ، درنگ کردن، تاخیر کردن
linger
درنگ کردن، تاخیر کردن، دیر رفتن، مردد بودن، دم آخر را گذراندن
loiter
درنگ کردن، تاخیر کردن، دیر پائیدن، پا به پا ور کردن، معطل کردن، با تنبلى حرکت کردن کسى که در رفتن تعلل کند، پرسه زن
wander
سرگردان بودن، آواره بودن، منحرف شدن