فرهنگ آریانپور
پکیدن
#۴۷٬۸۳۵
burst
(past: burst ; past participle: burst) ـ قطع کردن، ترکیدن، از هم پاشیدن، شکفتن، منفجر کردن، انفجار، شیوع، قطارى، پشت سر هم
explode
محترق شدن، منفجر شدن، ترکیدن، منبسط کردن، گسترده کردن
fulminate
(م.ک.) رعد و برق زدن، غریدن، منفجر شدن، محترق شدن، با تهدید سخن گفتن، داد و بیداد راه انداختن، اعتراض کردن