فرهنگ آریانپور
ارایش دادن
#۴٬۷۳۴
garnish
آرایش دادن، چاشنى زدن (بخوراک)، چاشنى زدن به، آرایش
able
توانا بودن، شایستگى داشتن، لایق بودن، مناسب بودن، آماده بودن، آرایش دادن، لباس پوشاندن، قوى کردن توانا، لایق، آماده، با استعداد، صلاحیت دار، قابل، مطیع، مناسب، (حقوق) داراى صلاحیت قانونى، پسوندى براى ساختن صفت است به معنى " داراى قدرت "، شایسته
lard
چربى خوک، گوشت خوک، چربى زدن، آرایش دادن، چرب زبانى
adorn
زیبا کردن، قشنگ کردن، آرایش دادن، زینت دادن، با زر و زیور آراستن
plume
پر، پر آرایشى، پر کلاه زنان، تل، با پر آراستن، آرایش دادن
purfle
حاشیه دوزى کردن، حاشیه را تزیین کردن، منبت کارى کردن، آرایش دادن، آرایش، حاشیه دوزى
beautify
زیبا کردن، آرایش دادن، قشنگ شدن
decorate
آذین کردن، پیراستن، آرایش دادن، زینت کردن، نشان یا مدال دادن به
embellish
آرایش کردن، آرایش دادن، زینت دادن، زیبا کردن، پیراستن